کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان
طفلي به نام شادي
ديري ست گمشدهست،
با چشمهاي روشن براق
با گيسويي بلند به بالاي آرزو
هر كس از او نشان به خيالش رسيده است
ما را كند خبر
اين هم نشان ما:
يك سو خليج فارس، سوي دگر خزر
شفيعي كدكني