زندگی ام شبیه یک ذوزنقه شده با آن زاویه های عجیب و دوست نداشتنیاش
باز خوب است که تا مثلث فاصله ای هست
اما هنوز هم آرزوی دایره در سر دارم
چه جالب! در هر حالتی این زندگی دو بعد بیشتر ندارد
زندگی ام شبیه یک ذوزنقه شده با آن زاویه های عجیب و دوست نداشتنیاش
باز خوب است که تا مثلث فاصله ای هست
اما هنوز هم آرزوی دایره در سر دارم
چه جالب! در هر حالتی این زندگی دو بعد بیشتر ندارد
پیشترها که مثبت اندیشتر بودم، دلم میخواست به همه قابیلها بگویم که میتوان داستان هابیل و قابیل را فراموش کرده و زندگی دیگری از سر گرفت.
بعدها که قابیلها، قابیل ماندند بین هابیل و قابیل بودن هابیل را انتخاب کردم که به قول سقراط «بهتر است با ما بیعدالتی شود تا خود خطا کنیم.»
بعدترها که قاببلها باز هم قابیل ماندند با خود میگفتم که هابیلی که منم تفکر قابیلی را از میان میبرم.
بَعدترترها هابیلی که من بودم میخواستم نسل قابیل منقرض شود.
اما حالا اینقدر دلم پر از کینه شده که میخواهم قابیل باشم...
دلم می خواهد این مریم بمیرد و رویای تناسخ بشر واقعیت داشته باشد و مریمی دیگر که شباهتی به این مریم ندارد و در جا و زمانی که هیچ شباهتی به اینجا و الان ندارد به دنیا بیاید و شاد و آزاد زندگی کند و در آنجا حتی یک بار هم یاد مریم قدیمی نیفتد ...
و اگر دنيايي كه شبيه اين دنيا نيست،نباشد،همان بهتر كه روياي تناسخ،آرزويي بيش نباشد!
17مرداد روز خبرنگار است و رسم است كه روزهاي نامگذاري شده را تبريك بگوييم اما
با چه رويي تبريك بگويم
وقتي زهرا كاظمي در بازداشتگاه مرد و من سكوت كردم
وقتي دو روزنامه نگار آمريكايي را دولت كره شمالي بازداشت مي كند و جامعه جهاني سكوت مي كند
وقتي مهسا كه باردار است در زندان به سر مي برد و روزنامه ها از او نمي نويسند وقتي برخي روزنامه ها به جاي صحبت از خواسته هاي مردم و نقد عملكرد دولتمردان، مردم را اغتشاش گر و جاسوس مي خوانند و مجيز دولتمردان مي گويند
با چه رويي تبريك بگويم؟
اتل متل توتوله احمدی کوتوله
اتل متل توتوله موسوی کوتوله
هی میگی چیز چیز پرونده ها رو میزه
بگم بگم من به شما علاقمندم
ایول ایوله ایول احمدی یله ایول
ایول ایوله ایول موسوی سره ایول اون تاج سره ایول
دکتر برو دکتر
دلاور هسته ای برو بخواب خسته ای
یه هفته دو هفته احمدی حموم نرفته
موسوی قهرمان می شه خدا می دونه که حقشه
آخر هفته احمدی رفته
آخر هفته موسوی رفته
این چند روز شهر در دست بچه ها بود، ما بچه ها به خیابان ها ریخته بودیم و شعار می دادیم. سر سه راه راهنمایی طرفداران احمدی نژاد می رقصیدند و اول ملک آباد طرفداران موسوی. بسیاری از ما پیش از این حتا یک بار هم به تبلیغ برای کاندیداهای ریاست جمهوری نیاندیشیده بودیم و وقتی رفقا همه در خیابان بودند، رفتیم تا دور هم باشیم. شعارهای شبه روشنفکرانه مانند:
آزادی اندیشه بی موسوی نمی شه
موسوی موسوی پرچم ایران مرا پس بگیر
دولت سیب زمینی نمی خواهیم نمی خواهیم
به ندرت شنیده می شد و یا در انبوه صداهای دیگر گم می شد.
فردا قرار است ما بچه هایی که آموزش سیاسی ندیدیم، برویم و سرنوشت کشور در این برهه زمانی حساس را رقم بزنیم. من نمی دانیم از حضور بی سابقه مردم در عرصه سیاسی شاد باشم و یا از ضعف دانش سیاسی این جمعیت نگران.
فردا روز مهمی است و پس از آن، هر شرایطی سخت است، امیدوارم فردا شرایطی را رقم بزنیم که در پس آن دوران سخت، امیدی به استقلال، رفاه، آزادی، دموکراسی و شادی داشته باشیم.